محمد ابراهيم سبزوارى
39
شرح گلشن راز ( فارسى )
جسم و يكى را صورت نام نهادهايد ، و حال آنكه كلّى وجود از حق حقيقى است ، و نداده به آنها حقيقت سلطنت و حقيقتى . لذا قيل « 1 » : « هست آيين دوبينى ز هوس * قبلهى عشق يكى آمد و بس » پس بايد در همه حال در مشاهدهى ظهور حق « 2 » بود كه : « يار عيان است بىنقاب در اعيان * ليك در اعيان كجاست ديدهى بينا » و مضمون اينها چيزى است موافق عقل و نقل . اما [ موافق ] عقل آن است كه حق تعالى صرف وجود است ، و صرف هر شىء لا محاله بايد آنچه از سنخ اوست دارا باشد ، و الّا خلاف فرض است . چه صرف هر چيز ثانى ندارد ، بل « كلّما فرضت ثانيا له فهو لا غيره اذ لا ميّز فى صرف كلّ شىء » ؛ چون صرف بياض و سواد يا غير ذلك . پس در كلّيهى ما سوا در همه جا « 3 » ظهور اوست تعالى . اما نقلى مثل حديث : « داخل فى الاشياء لا كدخول شىء فى شىء و خارج عن الاشياء لا كخروج شىء عن شىء » . « در هرچه بنگرم تو پديدار « 4 » بودهاى * اى نانموده رخ تو چه بسيار بودهاى » چو واحد گشته در اعداد سارى يعنى نظير بروز و ظهور واحد در عدد « 5 » . نمونهى اين مطلب در عدد واحد « 6 » كه او اصل اعداد است و به حسب تكرار و تعدّد مراتب ، اسامى
--> ( 1 ) . شا : ( لذا قيل ) را ندارد . ( 2 ) . شا : مشاهدهء دوست ( 3 ) . پا : ( در همه جا ) را ندارد . شا : ( در كليهى ما سوا ) را ندارد . ( 4 ) . شا : نمودار ( 5 ) . شا : ( نظير بروز و ظهور واحد در عدد ) را ندارد . ( 6 ) . پا : ( يعنى نمونهء اين مطلب در عدد ) را ندارد .